ind%d9%84%d9%84%d9%84%d9%84%d9%84ex

درباره استفان کاوی، نویسنده و سخنران مشهور : بخش پنجم

آشنایی

موثر بودن ، خواه در زندگی شخصی خودمان و خواه در زندگی دیگران ، محصول “منش” ماست ، نه ثمره قواعد و فنونی برای اداره یا کنترل کردن دیگران . هفت عادت توصیه شده در این کتاب ، برنامه ای برای ایجاد تغییر بنیادی و پایدار است . مشروط بر اینکه آنها را به خوبی بیاموزیم ، به دیگران تعلیم دهیم و متعهد شویم که در زندگی روزمره به کار گیریم .

 

نخستین ثمره این هفت عادت احترام به خود و اعتماد به نفس افزون تر ناشی از خویشتن داری است . دومین ثمره آن تاثیر و بهبودی در روابط با دیگران است ، که خود حاصل مستقیم احترام به خویشتن است . سوم اینکه خواهیم توانست بر دیگران تاثیر بگذاریم و در آن ها انگیزه ایجاد کنیم .ثمره چهارم ، خلاقیت و شادی و هیجان و اشتیاق برای آموختن خواهد بود .
این برنامه بر اساس تحول است و نه تغییر یک شبه . بهای پرداختن به چنین تحولی دو چیز است :

۱) کوشش برای دریافتن و آموختن این هفت عادت و تعمق درباره ی مطالب ارائه شده .

۲) آموزش بی درنگ آنچه آموخته ایم به دیگران .

۳) عمل کردن و متعهد بودن به عمل به این عادات .

به این ترتیب این مطالب بخشی از تفکر و زندگی و جزئی از نرم افزار ذهنمان می شوند ، به گونه ای که پس از مدتی احساس می کنیم از آن خودمانند .
تاثیر تغییر برداشت                                 

اگر بخواهیم رفتار اشخاص را تغییر دهیم ، باید تصویری را که از نقش خود دارند عوض کنیم . منظور از برداشت ، شیوه نگرش ما به جهان و امور و نقش خودمان است . برداشت های ما ، درست یا نادرست ، منشا گرایش ها و رفتار ها و در نتیجه منشا روابط ما با دیگران است . تغییر برداشت می تواند در زندگی شخصی و حرفه ای ما پیشرفت های چشم گیری ایجاد کند .

 نگاهی به هفت عادت                             

عادت عبارت از فصل مشترک دانش ، مهارت و اشتیاق است . عادت ها را می توان آموخت ، و همچنین کنار گذاشت و به جای آن عادت جدیدی آموخت . نکته آن است که فراموش نکنیم که این عملی زمان بر است و با صرف هزینه و تلاش طولانی مدت حاصل می شود . راه حل های آنی ، تنها به مداوای مشکلات اضطراری می پردازد و اثر بخشی پایدار نخواهد داشت. این هفت عادت مستقیما به موثر بودن ارتباط می یابند. آن را تعادل میان تولید و قابلیت تولید می دانیم. مجموع مهارت،دانش و اشتیاق ، قابلیت تولید را می سازند. اصل حفظ قابلیت تولید ، تا اندازه زیادی معطوف به نگرش های دور برد و روش های دراز مدت است. این برداشت ، جوهر موثر بودن است.
اگر بتوانیم بر اساس اصول درست ، فرهنگی زایا به وجود آوریم که به مرور زمان ایجاد می شود ، می توانیم از بالاترین سطح همکاری و کار گروهی بهره مند شویم . آنگاه می توانیم مطمئن باشیم که اصول و عادت های موثر بودن را ه دست آورده ایم . این هفت عادت کاملا در هم تنیده و به یکدیگر مرتبط اند و به توالی می آیند . همچنین به انسان کمک می کنند تا از حالت اتکا به اتکای متقابل برسد. اتکا پایین ترین نقطه پیوستار بلوغ و اتکای متقابل بالاترین نقطه آن است، و استقلال میان این دو قرار می گیرد.

عادت ۱ : عامل باشید

اساسی ترین عادت عامل بودن است. عامل بودن یعنی مسئولیت خود را به عهده گرفتن،ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص،یا این بهانه که رفتار شما حاصل شرطی شدن شماست. نقطه مقابل عامل بودن،واکنشی بودن است. مردمان موثر عاملند. یعنی مسئولند و رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه خودشان است.
نظریه های مختلف جبرگرایی، رفتار و خصوصیات ما را در سه جنبه ژنتیکی،روانی و محیطی تحلیل می کند و قائل به اختیار و انتخاب آگاهانه نیستند. معتقدان به چنین نظریه هایی،افرادی واکنشی هستند و همواره دیگران یا خود و یا شرایط را ملامت می کنند. حال آنکه افراد عامل،فقط ارزش ها و اصولی را انتخاب می کنند که خودشان درونا بتوانند صحت و اعتبار آن را تشخیص داده و تایید کنند.
یکی از بهترین راه ها برای تشخیص میزان عامل بودن خود، این است که ببینیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیزهایی می کنیم. می توانیم حلقه نگرانی خود را از حلقه چیزهایی که درباره آن ها نگرانی به خصوصی نداریم جدا کنیم. با نگریستن به امور درون حلقه نگرانی خود درمی یابیم که چه چیزهایی بیرون از اختیارمان قرار دارند و در مورد کدام چیزها می توانیم کاری انجام دهیم. دسته اخیر در دایره کوچکتری به نام حلقه نفوذ قرار می گیرند. با تمرکز بر این حلقه می توان آن را گسترش داد تا جایی که حتی بزرگتر از حلقه نگرانی شود. بدین ترتیب است که همواره به نگرانی ها پاسخ مناسب خواهیم داد.
آنچه ما امروز هستیم به دلیل انتخابهای دیروز ما بوده است . پس می توانیم امروز دیگر گونه انتخاب کنیم . مشکلاتی که با آنها روبرو می شویم در یکی از طبقه بندیهای زیر قرار دارد :

۱) کنترل مستقیم ( مشکلاتی که به رفتار خودمان مربوط می شود )

۲) کنترل غیر مستقیم ( مشکلاتی که به دیگران مربوط می شود)

۳) عدم کنترل ( مشکلاتی که نمی توانیم کاری درباره شان بکنیم مانند واقعیتهای مربوط به گذشته یا وضعیت خود )

مشکلات مربوط به کنترل مستقیم را می توان از طریق تغییر دادن عادتهای خود حل کرد که به عادتهای ۱ و ۲ و ۳ مربوط می شود.
مشکلات مربوط به کنترل غیر مستقیم را می توان از طریق تغییر دادن شیوه ها نفوذ خود حل کرد که به پیروزیهای عمومی یا عادات ۴ و ۵ و ۶ مربوط می شود .
مشکلات مربوط به عدم کنترل را می توان با زیستن مسالمت آمیز با آنها حل کرد .
پس بایدحلقه نفوذ خودمان را گسترش دهیم .
تعهداتی کوچک را ایجاد و آنها را حفظ کنیم . الگو باشیم نه منتقد . بخشی از راه حل باشیم نه بخشی از مشکل . در مورد هر کاری حلقه نفوذمان را برای حل مشکل مشخص کنیم و آن گام برداریم.




پاسخ دهید

X